پنج شنبه , ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
خانه --> آخرین خبرها - فارسی --> فرهنگ تقریبی و تقریب فرهنگی – مطالعه ای روشی و تطبیقی

فرهنگ تقریبی و تقریب فرهنگی – مطالعه ای روشی و تطبیقی

 

فرهنگ تقریبی و تقریب فرهنگی

مطالعه‌ای روشی و تطبیقی

احمد مبلغی

عضو مجلس خبرگان رهبری و رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی

به نام خداوند بخشنده مهربان

این نوشتار پیرامون تقریب و فرهنگ بوده و طی دو محور اساسی به این موضوع خواهد پرداخت:

– مطالب مقدماتی

– فرهنگ و تقریب

مبحث اول: تعریف فرهنگ و تحلیل آن:

۱- تعاریف فرهنگ

برای فرهنگ تعاریف زیادی شده است که در ذیل اهم آن اشاره می­کنیم:

تعریف اول: فرهنگ مجموعه­ای از صفات اخلاقی و ارزشهای اجتماعی است که از زمان ولادت فرد در وی اثر می­گذارد و بصورت ناخودآگاه رابطه­ای می­شود که روش زندگی او را با رسومات زندگی مکانی که در آن بدنیا آمده مربوط می­کنند (تعریف مالک بن نبی)

تعریف دوم:

فرهنگ مجموعه­ای از افکار و سنت­های به ارث رسیده از گذشتگان است که از آن ریشه­های یک ملت تشکیل می­شود. و صاحبان آن فرهنگ به درستی­اش ایمان دارند، و به واسطه آن افکار و سنت­ها طرز تفکری در آن ملت بروز می­کندکه از سایر ملل متمایز می­کند (تعریف مستشرق فرانسوی هندی لاوست).

تعریف سوم:

فرهنگ یک کل مرکب است که شامل شناخت،اعتقادات، هنر، ادبیات، اخلاق، قوانین، سنت­ها توانمندی­ها و ارزشهای دیگری می­باشد و.انسان به عنوان عضوی از جامعه آنها را بدست می­آورد (تعریف تایلور)

تعریف چهارم:

فرهنگ عبارتست از خزانه و مجموعه­ای مشترک که برای یک ملت جمع شده؛ و از نسلی به نسل دیگر در طول تاریخ منتقل می­شود. و عقاید دینی که جزئی از این ذخیره مشترک افکار، احساسات و زبان است بر امت غلبه دارد (تعریف ارنست بارکر)

تعریف پنجم:

فرهنگ از مجموعه­ای از فعالیت­ها، رخدادها، حوادث و روش­هایی تشکیل شده است که همه آنها دارای ابعاد پنهانی و غیر مادی­اند در حالی که این بعد پنهانی و تجرد از واقعی و حقیقی بودن آن نمی­کاهد، در حقیقت فرهنگ از طریق بیان و نتیجه آن ابعاد پنهانی نزج می­یابد و فرقی نمی­کند بصورت نوشته، گفتار و یا حرکتی دارای مفهوم در جامعه باشد.

تعریف ششم:

فرهنگ همان رشد پیوسته برای فناوری­ها (تکنولوژی) و آداب و رسوم و اعتقادات هر ملتی نسبت به ملل دیگر می­باشد. که در زندگی افراد آن ملت بطور پیوسته در جریان است و این رشد پیوسته بواسطه پدران و از طریق راههای پرورشی به نوجوانان انتقال می­یابد. (تعریف کوینسی رایت)

تعریف هفتم:

فرهنگ دستگاهی فعال است که انسان را در شرایط بهتر قرار می­دهد. شرایطی که مشکلات و مسائل خاصی که

انسان با آن در هر جامعه­ای مواجه شود. برطرف می­کند. و در قالب پاسخ­گویی به نیازهای اساسی انسان می­باشد. (تعریف مالینوفسکی)

تعریف هشتم:

فرهنگ، مجموعه­ای از ارزشها و موضوعات قابل توجه و رفتارهایی است که زمینه را برای روش صحیح زندگی انسانی فراهم می­کند. و عقل و احساسات را در جهات هماهنگ با آن (روش زندگی) قرار می­دهد.

تعریف نهم:

فرهنگ مجموعه­ی پیچیده­ای از روحیات و صفاتی است که مادی نبوده بلکه احساسی و ذهنی می­باشند و به عنوان سمبلی برای تبلور جامعه یا مجموعه اجتماعی خاصی می­باشد.

تعریف دهم:

فرهنگ چارچوبی از اعتقادها، ارزشها و نمونه­های رفتاری است که در ایجاد آنها اکثر افراد جامعه نقش ایفا کرده و طبق آن رفتار می­کنند.

بررسی و تحلیل تعریف­ها:

از تعریف­های فوق نکات ذیل استفاده می­شود:

اول: عناصر تشیکل دهنده فرهنگ:

می­توان گفت عنصرهای تشکیل دهنده فرهنگ اینگونه دسته­بندی می­شوند:

– آنچه در بعد اخلاقی متبلور می­شود

– آنچه در بعد معرفتی و علمی نمایان می­شود

– آنچه در بعد احساسی بروز می­کند

– آنچه در بعد ادبی متجلی می­ شود

– آنچه در بعد قانونی شکل می­گیرد

– آنچه در بعد سلوکی بروز می­کند

– آنچه در بعد عرفی نمایان می­شود

– آنچه در بعد هنری ظاهر می­شود.

دوم: ویژگی­های فرهنگ و توانمندی­های نهفته در آن:

فرهنگ دارای ویژگی­هایی است که توانمندی­های فرهنگ آنرا بروز می­دهد؛ آن ویژگی­ها از این قرار است:

– انتقال از نسلی به نسل دیگر در خلال روش­های پرورشی و غیره..

– ایمان صاحبان فرهنگ به درستی آن

– ظرفیت فرهنگ برای بقاء و استمرار

– قابلیت برای تغییر و پیشرفت

– شمول بر مسائل مختلف اجتماعی

– وجود زمینه لازم برای ترویج از جامعه­ای به جامعه دیگر

اهمیت فرهنگ:

فرهنگ نقش مؤثری را در زندگی انسان بازی می­کند. این نقش به حدی مؤثر است که می­توان گفت: همانا انسان موجودی فرهنگی [دارای فرهنگ] است

این نقش دو جهت دارد:

۱- تأثیر فرهنگ بر فرد که از طریق:

– تأثیر فرهنگ برفرد از زمان تولدش

– زمینه­سازی فرهنگ برای انتخاب روش زندگی انسانی

– استحکام و جهت دهی عقل واحساس فرد برای جهت­گیری مناسب

– فرهنگ چهارچوبی است که رفتار انسان در داخل آن کمال می­یابد

۲- تأثیر فرهنگ برجامعه:

فرهنگ پدیده­ای است متصل به جامعه انسانی؛ و ممکن نیست انسان بدون فرهنگ در جامعه زندگی کند.

نقشی که فرهنگ در جامعه به عهده می­گیرد به شرح زیرا است:

(۱) فرهنگ محتویات اعتقادی، فکری و فطری جامعه بشری را هماهنگ و قاعده مند و فعال کرده و در شکل­های اخلاقی، قانونی و قالب­های حقوقی قالب­بندی می­کند. همچنانکه فعالیت­های انسان را جهت دهی کرده و تلاش­های او را به سمت آرمان­هایش مرز بندی می­کند

از این جا نتیجه می­گیریم فرهنگ پدیده­ای است که به انسان نیرویی جهت سازگاری با محیط پیرامون خود برای دفع نیازهایش اعطا می­کند. سازگاری که اثر بخشی بیشتری نسبت به هر موثر دیگر دارد

(۲) فرهنگ منشائ اخلاقی ملت است

(۳) فرهنگ منشاء اندیشه خاصی است که آنرا از ملل دیگر متمایز می­کند.

(۴) فرهنگ انسان را در وضعیت بهتری قرارمی­دهد تا برمشکلات و مسائل خاص خود که در هر جامعه­ای با آن دست به گریبان است فایق آید و در قالب پاسخ­گویی به نیازهای اساسی او می­باشد.

(۵) فرهنگ بصورت نشان­ای (سمبل) برای تمدن جامعه یا مجموعه­ای اجتماعی خاص به چشم می­آید با توجه به این تأثیرات مهم می­توان گفت: فرهنگ همان بنیان و اساسی است که تمدن­ها از آن قوام می­یابد و این فرهنگ است که سرنوشت ملل را از هم جدا می­کند.

بحث دوم: امکان تحقق تقریب و اهمیت آن

اول: امکان تقریب بین مذاهب اسلامی

تقریب به خاطر موارد زیر امکان پذیر است:

الف: گواهی تاریخ: تاریخ اسلام گواهی می­دهد شیعیان و اهل سنت با هم بصورت مسا لمت­آمیز درکشوهای اسلامی زندگی می­کردند این همزیستی سالمت­آمیز بین دو گروه مسلمان در قرن اول، دوم ، سوم و حتی قرن چهارم و پنجم در مدینه، کوفه، بصره و ایران وجود اشته است. این همزیستی در طول قرون متمادی در لبنان و ایران و کویت و بغداد و دیگر بلاد اسلامی امکان تقریب بین دو مذهب را پررنگ­تر کرده است.

اگر چه تاریخ در برخی از اعصار خود شاهد نزاع­ها و اختلافهایی بوده است، ولی این اختلافها خارج از سیر طبیعی ارتباط بین دو گروه بوده است. این اختلافها با آتش افروزی برخی تندروها درشرایط خاص؛ وجود آمده است.

ب: وجود نقاط مشترک زیاد بین شیعه و سنی

به رغم وجود اختلاف زیاد بین اعتقادات شعیه و سنی، نقاط مشترک و اتحاد بیشتری بین این دو وجود دارد.

به عنوان مثال می­توان در مسائل اعتقادی که اهمیت حیاتی آن پوشیده نیست مشترکات زیادی در توحید، قرآن کریم، نبوت، کعبه، معاد و اعتقادات دهگانه دیگر یافت که بسیار بیشتر از نقاط افتراق است.

پس واضح است برای اتحاد بین دوگروه تنها اشتراک و اتحاد در یکی از موارد فوق کفایت می­کند. و دلیل آن نیز این است که خداوند تبارک و تعالی بخاطر اشتراک در کلمه «الله» امر به اتحاد بین مسلمین و مسیحیان کرده است. وقتی مجال برای وحدت بین مسلمین و مسیحیان ضمن یک عقیده سست مثل اشتراک دیدگاه در مورد اصل «اله» باز شود، می­توان به وضوح ضرورت وحدت بین فرق مسلمین را دریافت در حالی که مسلمانان نقاط اشتراک بیشتری دارند.

بطور خلاصه: اصول اعتقادی و ریشه­ای و زیر بنایی مشترک بین شعیه و سنی مبناییست برای اتحاد و آمیختگی آنها بطوری که اگر این مشترکات نبود با توجه به ریشه­ دارای اختلافات هیچ چیز چنین نقشی را نمی­توانست ایفا کند.

قطع نظر از مسائل اعتقادی نقاط اشتراک دیگری در مواضع دیگر وجود دارد؛ و شگفت اینکه دیدگاه شیعه در عصر پیامبر اکرم (ص) لبریز از اتحاد و انسجام بوده است.

مطالعه اخبار و روایات دو گروه دراین باب، مقدار و اندازه زیاد اشتراک و نزدیکی بین دو فرقه را می­فهماند

این روایات- جدای از اثبات انسجام بین شیعه و سنی- به مثابه ثروتی عظیم از سنت پیامبر اکرم (ص) است. همچنین این روایات عرصه­های گوناگونی را شامل شده و افق­های جدیدی را در دیدگاه فقهی ایجاد می­کنند.

ولی باید اعتراف کرد: هر چه از زمان پیامبر و ائمه دور می­شویم این نقاط مشترک رو به انحلال و کاستی می­رود. این بیانی است از شکست­ها در رسیدن به حقایق تاریخی مورد نظر مطلوب.

دوّم

اهمیت تقریب:

اگر مذاهب به اتحاد روی نیاورند خطرات حاصل از تفرقه و گروه­پراکنی اسلام را تهدید می­کند و به تبع همه مذاهب را تهدید خواهد کرد.

به عبارت دیگر زمانی که آتش اختلاف و تفرقه میان مسلمانان شعله­ور شود؛ هر آینه اسلام ضعیف می­شود. وضعف اسلام منجر به نابودی جامعه اسلامی می­گردد، و آنزمان است که بیان اعتقادی ممکن نخواهد بود. لذا اگر نیاز به یک دلیل برای اثبات وجوب اتحاد داشته باشیم؛ از مقدمه بودن اتحا د برای بیان معتقدات، این وجوب استفاده می­شود.

فرهنگ و تقریب:

نظربه اینکه فرهنگ تأثیرات ریشه­ای دارد؛ و این تأثیرات شاملترین و متمرکزترین روش­ها در طراحی و پی­ریزی اجتماعی است؛ به ناچار اذعان می­کنیم؛ هر کوشش تقریب که این بعد فرهنگی را مراعات نکند؛ حتما یک کوشش شکست خورده است. و فرجام آن در هر صورت یک مرگ تدریجی است. و تحمل نخستین علامت مرگ به هر شکلی خواهد بود.

برعکس اگر وحدت در خلال پیشرفت مستند به فرهنگ باشد از نشاط بیشتری برخودار خواهد بود و از سهم بیشتری از غلبه پیدا کردن برروحیات تفرقه برانگیز بهره­میبرد. بخاطر اینکه جریان تفسیر کردن یک نظریه کوچک (مثل اتحاد) به یک پدیده اجتماعی دشواری­های زیادی دارد.

این تفسر ممکن می­شود پس از آنکه یک بیراهه دشوار را برای تغییر حالت­ها و ارزشهای مقدس اختلاف را پشت سربگذارد یا حداقل دشوار است ارزشهایی که با تفرقه یکبار چه و عجین شده کنار بزند. تحقیق در این موضوع در دو محور قابل پیگیریست:

الف: فرهنگ تقریبی:

فرهنگ تقریبی جزئی از فرهنگ به معنای عام است: تقریب فرهنگی جزئی است که تحقق اتحاد اسلامی برآن متوقف است. رمز متوقف بودن اتحاد اسلامی براین جزء از فرهنگ در خلال توجه به سه نکته مشخص می­گردد.

اول: اتحاد یک نوع و روشی از روابط اجتماعی برای جامعه است.

دوم: روابط اجتماعی بدون راه اندازی فرهنگ قابل تحقق نیست.

سوم: تنظیم و تحقیق اتحاد اسلامی به عهده همه اجزاء فرهنگ نیست بلکه برعهده جزئی از آن که همان فرهنگ تقریبیست می­باشد فرهنگ تقریبی در برخی از اندیشه های اسلامی متجلی می­شود. ارزشهایی که اخلاقی بوده و در ایفای نقش و آشکار شدن خود فرهنگیست. می­توان گفت این ارزشها همان ارزشهای اسلامی است که در امت محوریت دارد. اتحاد اسلامی با ابعاد وسیع اجتماعی خود محقق نمی­شود مگر در سایه فضای سرشار از این ارزشها که اسلام انها را به نیت حفاظت امت از هر خطری محقق کرده است. ازرشهایی که باعث قوام و معناداری امت می­شودو از منظر دیدگاه جدید،بخلاف دیدگاههای تنگ و مقید به مصلحت های مذهبی بی ارزش. این ارزشها در لابلای متون اسلامی بسیار زیادند مثل ملاطفت با مردم و انصاف. بنابرین اگر عملیات تقریب در جوی انجام شود که این خصوصیات فرهنگ اخلاقی در آن مراعات نشود: یک کوشش تنگ نظرانه بوده و چه بسا نتایج و آثارش از بین برود.

مایه تأسف است که ما بسیاری از این ارزشهای اجتماعی را ارزشهایی فردی قلمداد کنیم. و این اشتباه باعث شده است ما بسیاری از فرصت­های برنامه­ریزی فرهنگی براساس ارزشهایی که دارای نقش اجتماعی هستند را از دست بدهیم.

این ارزشها را می­توان به دو دسته تقسیم کرد:

ارزشهای اخلاقی مثبت:

در ذیل به برخی از این ارزشها اشاره می­کنیم:

۱) صدقه

صدقه در نگاه اول هیچ ارتباطی با تقریب و اتحاد ندارد. ولی با مراجعه به روایات در می­یابیم صدقه به تقارب و نزدیکی تفسیر شده است.

پیامبر اکرم فرموده­اند: «لبخند تو به روی برادرت صدقه است»

امام صادق (ع) در مورد صدقه که خداوند آنرا دوست دارد فرمودند: «نزدیکی و تقارب ایجاد بکند وقتی که از هم دورند»

۲) انصاف:

صفات اخلاقی باهم برابر نیستند،وقتی برخی از این صفات در جامعه در چارچوبی صحیح متمرکز و اجرا شوند دارای نتایج و انعکاسات عظیم و موجد تحول بزرگ در جامعه خواهد بود.

از این صفات به صفات ریشه­ای وزیر بنایی تعبیر می­شود. و صفاتی درسایه این صفات زیر بنایی وجود دارد،که انصاف یکی از این صفات است.

همیشه انصاف را یک صفت فردی که تأثیر کمی دارد شمرده­ایم و اهمیتی برای تذکر آن قائل نشده­ایم. و نهایت چیزی که به آن سفارش می­کنیم این بوده که به دیگران بگوییم منصفانه برخورد کن. همچنانکه هیچ ارزش اخلاقی بزرگی برای آن در معاملات تجاری در بازار مشاهده نمی­کنیم. با این وجود این صفت اخلاقی بلندمرتبه می­تواند از منظر دینی مبنایی برای جامعه­ی دور از اختلاف تشکیل دهد. لذا باید آنرا نهادینه کنیم.

به رغم اینکه انصاف یک صفت باطنی است ولی وقتی بصورت منبایی برای عملی آشکار می­شود انصاف عملی اتفاق می­افتد و وقتی در راه انصاف عملی قدم نهیم،جامعه منصف در این هنگام می­تواند اختلافات را کنار بگذارد زیرا در این حال انصاف سبب می­شود تا افراد حقوق هم را رعایت کنند و به حقوق هم معترف باشند.

و همچنین اگر به ابطال و بیهوده­گویی و منزوی کردن یکدیگر در جامعه اسلامی نیاوریم. و شیعه سنی را به حاشیه نراند و سنی شعیه را طردنکند؛ می­توانیم یک وحدت فراگیر را تأسیس کنیم.

با عنایت به این هدف فراگیر می­توان بحث­های علمی و دینی را بصورت آکادمی،دانشگاهی و یا حوزوی در قالب کنفرانس و جشنواره در فضایی غیر متشنج و هدایت کننده مطرح کرد.

ولی اگر اختلاف را مبنا قرار دهیم و به بحث­های فوق توجه نکنیم؛ این اختلافات منشأ شروری خواهد شد که به ضرر جامعه اسلامی است و تنها به نفع دشمنانی خواهد بود که منتظرند تا از آب گل­آلود ماهی بگیرند.

اگر انصاف بصورت عملی اجرا و اصلی برای رفتار اجتماعی شد و باعث تحقق انصاف اجتماعی گردید- در مقابل انصاف شخصی- یا به عبارت دیگر: انصاف که یک صفت شخصی است به یک پدیده اجتماعی تغییر کرد حقوق افراد نسبت به یکدیگر با یک اهمیت ویژه­ای حفظ می­شود و اختلاف برای همیشه از چنین جامعه­ای رخت برخواهد بست.

حضرت علی (ع) این اصل قرآنی را تبیین کرده و فرموده­­اند: «انصاف اختلاف را برمی­چیند و باعث همبستگی و یکپارچگی می­شود.

پس اختلافات و کشمکش­ها و طرد کردن همدیگر و عدم توجه به دیگران از رعایت نکردن انصاف سرچشمه می­گیرد.

والا اگر هر طرف حقوق طرف مقابل را پذیرفت و واقعیات را درک کرد و در ادای واجب در برابر او کوتاهی نکرد و رفتار عادلانه­ای داشت اختلاف رفع شده و همبستگی و یکپارچگی درجای خود خواهد نشست. اختلاف پدیده­ای منحوس و نامبارک بوده و از بدخلقی نشأت می­گیرد اختلاف و بدخلقی بر یکدیگر تکیه کرده و باعث انصاف می­شوند. بدخلقی باعث اختلاف شده و اختلاف نیز به نوبه خود راه را برای افزایش فضای بدخلقی می­گشاید.

وقتی انصاف محقق شد و جامعه در مهربانی،مودت،اتحادو انسجام زندگی کرد می­توانیم از صفت اخلاقی، ریشه­ای، و اساسی انصاف به صفات اخلاقی و اجتماعی دیگری که تأثیر عمیق­تر و مؤثرتری در رساندن جامعه به نیکی، امنیت و آرامش دارند منتقل شویم.

برای محسوب کردن انصاف از الگوهای بلند مرتبه و بزرگ، مقتضی است صفت انصاف در جامعه ریشه­دار شود؛ و وقتی انصاف ریشه­دار و مستحکم شد، سایر ارزشهای اجتماعی نیز در جامعه رسوخ خواهد کرد. از آنجایی که ما به انصاف به دید یک صفت فردی در حاشیه برخوردهای کوچک و بزرگمان، وبه عنوان یک صفت فردی برخود می­کردیم؛ لذا ضروری است مجال بیشتری برای این صفت باز کنیم و با دید یک صفت اخلاقی اجتماعی به آن نگاه کنیم.

۳) کم و بی ارزش نشمردن اشیائ مردم:

این اصل از گفتار خداوند که فرموده­اند: «لا تبخسوا الناس اشیاءهم» (اشیاء مردم را ناچیز و بی­ارزش نشمارید) مجسّم شده است. چه بسا این آیه بسیار خوانده شود و بدون توجه به مضمونش از آن بگذرند.

در حالی که آیه مبنایی بزرگ برای قضایای مهم مثل وحدت را مجسم کرده است. چرا که اشیاء مردم محدود در اشیاء مادی نبوده و شامل اشیاء مادی و معوی بصورت یکسان می­شود. و وقتی شیعه و سنی حقایق خودشان را درک کردند و حقوق همدیگر را بخس و ناچیز ندانستند آنگاه حرکت خود جوش در راه ایجاد اتحاد و انسجام اسلامی متبلور می­شود.

۴) حسن قول (خوش گفتاری)

شایسته است افراد جامعه با قول نیکو باهم مراوده داشته باشند؛ چرا که خوش گفتاری یک دستور قرانی است.

خداوند در قران فرموده است: «قولوا للناس حسنا» با مردم به نیکی صحبت کنید. استعمال کلمات زیبا هنگام تکلم با دیگران واجب است زیبایی یک امر انسانی است و انسان زیبارا از زشت و ناپسند تشخیص می­دهد. و هر انسانی زیبایی را در پرتو طبیعیش که دوستدار جمال است احساس می­کند. قران کریم هم مردم را به خوش گفتاری و حسن قول امر کرده است. گفتار نیکو بر کلام عادی که بین مردم متداول دست برتری دارد. برای همراهی و همسویی با این امر قرانی فقط دوری از استعمال کلام خشن و زمخت و قبیح کفایت نمی­کند بلکه استعمال کلمات دور از روحیات انسانی نیز کافی نیست. همانا شایسته است با الفاظ سرشار از نشاط ما شادابی و امیدوار کننده گفتگو کنیم.

سخن نیکو قلوب را مستحکم و استوار و انسان را به سوی خودش جذب می­کند. هدف مقصود از سخن نیکو ایجاد جاذبیت، و محکم کردن قلبهای مردم به یکدیگر و تحکیم روابط بین مردم است.

این امر آسمانی [سخن نیکو] مخصوص شیعه و سنی نبوده بلکه این روش را باید در صحبت کردن با غیر مسلمانان نیز بکار برد. اما اگر کفار در حال جنگ با مسلمین باشند در این صورت باید با سختی برخورد کرد و سخن خود را با درشتی به آنها فهماند ولی انسان بما هو انسان باید به نیکی با او رفتار کرد.

امام باقر (ع) معیار حسن قول و حدود آنرا در حدیث زیل بیان کرده است: «قولو للناس احسن ما تحبون ان یقال لکم» همانطور که انسان دوست دارد کلام نیکو بشنود باید به دیگران نیز حلاوت و شیرینی سخن و گفتار نیکو را بچشاند

وقتی مسلمانان به اصلاح این نوع برخورد خشن و غیر اخلاقی از گفتگو با دیگران اقدام نکنند طبق آیه مذکور، تحقق انسجام ا سلامی در مناطق اسلامی سرعت نخواهد گرفت؛ چرا که اختلاف و درگیری برخواسته از بدی کلام است.

چه بسا فکر مشغول شود به اینکه سخن گفتن به نیکی مربوط به کسانی می­شود که دوستشان داریم؛ این نحوه برداشت به دو علت صحیح نخواهد بود:

اول: روایت شریفه با این دیدگاه منافات خواهد داشت چرا که روایت به صیغه عام آمده است (قولو للناس)

دوم: روایتی از امام حسن عسکری (ع) در تفسیر آیه فوق آمده است «قولوا للناس کلهم حسنا» (با همه مردم به نیکی صحبت کنید)

ادبیات مشوق وحدت در حسن گفتار:

ادبیات همیشه فعال است. در جامعه­ای که ادبیات در آن محکم است، آماده و ارسال می­کند نامه­هایی را که محبت­ها، تشویق­ها و رهنمودها رابرمی­انگیزد. و از اینجاست که ادبیات مشوق وحدت از حسن قولی که به آن امرشده­ایم شمرده می­شود. بکار بردن ادبیات اتحادی توان زیادی در کنار گذاشتن تفرقه و اختلاف ایجاد می­کند و باعث انسجام و تقریب آن در جامعه اسلامی می­شود.

دو امر ذیل برای محقق شدن ادبیات مشوق وحدت پیشنهاد می­شود:

۱- مفاهیم فراگیر از معانی منفی و جدل برانگیز و اختلاف افرین تخلیه شود. این عمل امروز ممکن و عملی و طرحی مفید است

۲- اشاعه­ی کلماتی که دارای معانی مثبت و وحدت آفرین هستند.

حسن همجواری:

اسلام مسلمانان را به زندگی مسالمت­آمیز و حسن همجواری نسبت به یکدیگر تشویق می­کند.

این اصل اسلامی برخی از روش­های تعامل را ابطال می­کند که چند مورد را نام می­بریم:

۱- برخورد خشونت­آمیز و شدید با دیگران

۲- قطع رابطه با دیگران

اگر یک گروهی در جامعه یافت شود که با گروه دیگر قطع رابطه کرده است و موانعی را سر راه خود ایجاد کرده­اند و حایلی در راه ارتباطشان به وجود آورده­اند؛ چنین گروهی از حسن همجواری اسلامی بویی نبرده است. چه بسا برآن تعامل خشن اطلاق نشود ولی حسن همجواری هم محسوب نمی­شود.

تاریخ با صراحت می­گوید اهل بیت در بین مردم زندگی می­کردند و ارتباطشان را با اهل سنت در خلال ایجاد یک دیوار قطع نمی­کردند. ایجاد ارتباط با آنها در همه صحنه­ها: در مساجد، دربازار در حج و امثال آن شاهدی است براین مدعا.

۳- ارتباطی که جدای از احساسات شریف است.

فقط ایجاد ارتباط با دیگران کافی نیست؛ بلکه ارتباط باید سرشار از احساسات شورانگیز و مبتنی براحساس مشارکت در تمام همّ و غم وهمدردی و تحمل دردها در فراز و نشیب زندگیباشد.

۴- ارتباط غیر سازنده:

حسن همجواری سیره مسلمین است در نظام رفتاری فعال و دو سویه و متجددانه، که حکم به رابطه دو جانبه می­کند و شیعه و سنی در حسن همجواری معترفند به بنا نهادن توانایی­ها و استعدادهایی که دو طرف در اختیار هم قرار می­دهند.

این نوع ارتباط ضامن تحقق اهداف اسلامی مطلوب است. ارتباط ضعیفی که هیچ کدام از طوایف قابلیت­ها و توانایی-هایشان رادر روشن ساختن و محقق کردن اهداف مشترک استفاده نمی­کنند حسن همجواری محسوب نمی­شود.

حسن همجواری یعنی برقراری ارتباط با دیگران برای تحمل سنگینی باری که بردوش امت اسلامی است. و برای دور کردن خطرهایست که آنها را محاصره کرده است. حسن همجواری به معنای خنثی کردن توطئه­ها­یست که اسلام و کیان اسلامی را تهدید می­کند.

آنچه از امام صادق (ع) نقل شده مطلب فوق را تأیید می­کند حضرت فرمودند: برشماست نماز در مساجد و حسن همجوای با مردم.

از آن جهت که حسن همجواری در موقعیت­های عادی که هیچ خطری تهدید نمی­کند ضرور است؛ شکی نیست که در موقعیت خطرناکی که عالم اسلامی العان از آن عبور می­کند نهایت درجه حسن همجواری را می­طلبد در موقعیت عادی که تهدیدها و مخاطرات کم است حسن همجواری ضروریست زیرا سوء همجواری منشاء بروز خطرها و تهدیدها و مخاطرات است.

اما موقعیت فعلی که اوضاع بروفق مراد نیست و به قله بحران و وخامت رسیده است و مسلمانان یک برنامه مشترک را عرضه نکرده­اند احتمال دارد دشمن در زمینه دسیسه­ها و توطئه­هایی که برای سرنگونی کل نظام اسلامی طراحی کرده پیشرفتی بکند.

همچنانکه سوء همجواری تمام فرصت­هایی را که در برابر ماباز شده است را به تهدیدهای خطرناکی تبدیل می­کند و گاهی پنجره­ای برای دستیابی دشمن به ما می­شود. همانطور که در عراق امروز اتفاق اتفاده است. و به طبع جامعه اسلامی جامعه مشوش و مضطربی شده و از جنگ داخلی خسته کننده رنج می­برد. چنین جامعه­ای قادر به تأمین نیازهای اولیه افراد خودش نیست تا چه برسد به سایر نیازها.

زمانی که سوء همجواری برطبیعت روابطی که را به هم ربط می­دهد حاکم باشد مصالح بزرگ اسلامی با خطر مواجه می­شود و فرصت­های پیشرفت به سوی جامعه ایدئال اسلام کاهش می­یابد

همان اسلام که از طبعش «برتر است و چیزی براو برتری نمی­گیرد»

همان اسلام که می­تواند بهترین نظام را برای خود ایجاد کند و بهترین راه را برای مسلمانان در جنگ با مذاهب دینی دیگر در پیش گیرد با بکارگیری اخلاق سوء همجواری توسط مسلمانان از ایفای نقش عادی خود نیز عاجز خواهد بود.

در حقیقت آنچه که ما در اثر فعال نبودن فرهنگ تقریبی از دست دادیم وحدت تنها نیست بلکه نشاط فرهنگ اسلامی را هم از دست دادیم. به عبارت دیگر فرهنگ تقریبی فقط جزئی از فرهنگ اسلامی نیست بلکه می­تواند ابواب سایر اجزای فرهنگ اسلامی را نیز باز کند.

در ذیل به برخی از آن اشاره می­کنیم:

الف: وقتی فرهنگ اسلامی از فرهنگ تقریبی خالی وجدا شد هیچ تأثیر و فایده­ای ندارد زیرا فرهنگ

تقریبی وحدت و اتحاد اسلامی را تحقق می­بخشد.

اتحاد اسلامی فضای مناسب را ایجاد می­کند تا فرهنگ اسلامی محقق شده و ریشه­های آن در زمین واقعیت مستحکم شود و در میدان فکر و عمل محوریت خود را استحکام بخشد.این نقش به حدی می­رسد که درباره آن می­توان گفت: فرهنگ اسلامی زمانیکه دور از کوشش­های تقریبی باشد بی­فایده است.

هر اختلافی بین اطراف و اقشار امت اسلامی باشد بر ارزشهای والای اسلامی انعکاس سلبی خواهد داشت و از شأن آن ارزشها در عالم می­کاهد. بلکه منجر به برداشت ذهنی منفی در مورد آن می­شود که ممکن است آثارش تا سال‌های سال باقی بماند

و شایسته به ذکر است که ارزشهای اخلاقی دارای ویژگی وحدتی زیادی هستند که به برخی از آنها اشاره کردیم. و در ادامه عناوین واصطلاحات دیگری که این ارزشها را در بردارد بیان می­کنیم: ارشاد، نوید و بشارت، تسکین، ملاطفت، همدردی، تبسم، شاد شدن، حسن ظن عمران، اجتماع، برقراری ارتباط، همکاری، دلداری، مهرورزی، دوستی، عطوفت، الفت ایثار و دوست داشتن همدیگر.

ارزش­های اخلاقی اسلامی منفی:

یکی از مهمترین افق­های طرح شده برای حل مشکلاتی که اتحاد جامعه اسلامی با آن مواجه است، اهتمام و ملتزم بودن به رعایت اخلاق منفی است.

دیدگاه فرهنگی در زمینه اتحاد، سنجیدن برهه­های تاریخی اخلاق بدی که بصورت سند و رسیدی برای اختلاف در زمان حاضر شده است را برما ضروری می­کند. چرا که مواجه شدن با این مثالها بدون درک محتویات تاریخی آن ممکن نیست. و نیز کشف منابع تغذیه آن از زاویه تاریخی بدون مراجعه به تاریخ ممکن نیست.

و این یعنی برخی از رفتارها مثل تعصب، عدم تحمل دیگران و سوء ظن و غیره…منشاء تفرقه برخی از اجزای امت اسلامی از یکدیگر درگذر تاریخ محسوب می­شود و شکی نیست که رفع اینها شرط تحقق وحدت و اتحاد اسلامی است.

پس رفع این سجایای غیر اخلاقی زمینه مناسب برای ظهور و روابط سازنده بین شیعه و سنی را فراهم کرده و وحدت را از حالت بی­مهری پوچی و شعار خالی ازمحتوا به حالت نشیا و فعال و مثمرثمر تبدیل می­کند فلذا برای تحقق انسجام اسلامی، تأکید براین نوع از جوانب اخلاقی ضروری و واجب است.

پیشرفت اخلاق تعامل بین پیرامون مذاهب در خلال نکات ذیل ممکن است:

– عدم برخورد تند یا نفی کننده مذاهب هنگام بکار گرفتن برخی اعتقادات

– دوری از سوء ظن به دیگران

– بی­ارزش شمردن تبادل اتهامات و محکوم کردن دیگران

– دوری از بزرگ جلوه دادن آنچه خلاف قاعده است نزد طرف مقابل

تقریب فرهنگی:

تقریب اگر فعال و نشیط باشد در زمینه فرهنگی رو به پیشرفت خواهد بود و نشاط و سرزندگی بیشتری خواهد داشت. و بهره بیشتری از توفیق غلبه برمسائل تفرقه برانگیزه خواهد برد.

عملیات تقریب فرهنگی در محورهای ذیل مطرح می­شود:

– فعال و با نشاط کردن میدان فرهنگی مشترک

– یکی کردن ادبیات فرهنگی

– کوشش هرگروه برای تلقی آنچه در نزد گروه دیگر است از ارزشهای اخلاقی مقبول و متمرکز کردن همه جهت اعطاء ویژگی اسلامی به ارزشها تا به امت خدمت کند.

– تأسیس تریبون فرهنگی همزمان در دانشگاههای کشورهای اسلامی

ارتباط بین فرهنگ شیعه و سنی به درجه­ای رسیده است که بحث تاریخی هر کدام از آنها زمانی کامل می­شود که تجارب بسیار درباب مقارنه حاصل شود و نیز چگونگی تأثیر تاریخ هر کدام از فرهنگ شیعه و سنی در فرهنگ مذهب مخالف مورد بررسی قرار گیرد

همچنانکه عمق ارتباط داخلی بین این دو فرهنگ مخصوص محدوده برخی از روش­ها و ابزار تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است که شناخت خصوصیات هر کدام وابسطه به شناخت مذهب دیگر است.

– توسعه فرهنگ اسلامی

در این چارچوب باید کارهای ذیل انجام شود:

۱- فرهنگ سازی و اطلاع رسانی اسلام و فرهنگ اسلامی با استفاده از تمام رسانه­ها

۲- بکار گرفتن تمام فنون و مهارت­هامثل: شعر، قصه و…

۳- لزوم تبدیل موضوع وحدت از چارچوب دانشگاهی به امور فرهنگی متداول

۴- برقراری و تحکیم اعتدال و میانه روی

۵- عبور از امور اختصاصی و نشر مفاهیم جهانی سازی اسلام و فرهنگ اسلامی

۶- تأکید بر بعد تمدنی اسلامی و سعی در مقدم داشتن آن در تمام میادین

از قرن­های گذشته تاکنون اسلام درگیر تشکیل است اسلامی واحده است. سؤالی که مطرح می­شود این است: با اینکه سالیان زیادی از بیان این هدف می­گذرد، چه چیزی موجب محقق نشدن این هدف قرآنی مهم بشکل مطلوب است!

این گونه جواب داده می­شود که برخی از مفاهیم و قوانین اجتماعی و تکالیف شرعی- مثل موضوع مورد بحث- محقق نمی­شود و یا زمانی درست ادا می­شود که در جومناسبی با مراعات تکالیف دیگر تحلیل شود

– به رغم اینکه ممکن است مبهم یا مشکل بودن تحقق این قوانین از دیدگاه دور از فضای شریعت متصور شود ولی وقتی در سایه­ی واقع­گرایی و در فضای شریعت مطرح و نشأت یابد شکی نیست که جایگاه آن شفاف و نقش و فلسفه آن واضح خواهد شد.

– براین اساس تشکیل است اسلامی به مفهوم بارز و اجرای مثل آن بدون اتحاد و عمل به لوازم اتحاد متبلور نمی­شود.

لذا برپایی فعالیت­های علمی و عملی ذیل ضروری به نظر می­رسد:

– تعریف امت ومشخص کردن عناصر و اصول آن

– تقویت عناصر تشکیل دهنده­ امت و چارچوب­های آن

– فعال کردن ارزشهای فرهنگی که محوریتش حول امت است

– کوشش برای ایجاد شعور و احساسها نزد هر فرد از شیعه و سنی بنا بر اینکه جزئی از امت اسلامی هستند نه همه امت اسلامی

– احیای هویت اسلامی و روشن سازی آن در همه نقاط عالم اسلامی و تفسیر احساسات به هویت اسلامی به اندازه­ای که پدیده­ای متمایز و عمومی و مرتبط به همه سطوح نخبه و غیر نخبه شود و نیز ایجاد روحیه عزت و افتخار به هویت اسلامی

بنابراین تقویت هویت اسلامی به سوی هویت مذهبی و اجتناب از برخورد بین هویت مذهبی و اسلامی ضرورتی است که گریزی از آن نیست همچنین باید نسبت به تقویت رهبری مردم و ارتقائ سطح فکری مردم تا جایی که تأثیر گذار باشند و سپس فعال کردن نقش مردم، و نیز محوریت دادن به آنان در اعاده هویت اسلامی و کیان آن توجه نمود.

۷- بررسی موضوع تصمیم­گیری­های لازم برای عکس­العمل­های سریع و منسجم در برابر توهین به مقدسات اسلامی مثل امضای جمعی« تحریم کالاها در اوقات مشخص» بین کشورهای اسلامی یا حداقل میان علمای اسلام و نخبگان متصدی امور.

۸- گفتگوی فرهنگی:

زمانیکه طرح سؤالات پیچیده مشکل برعلمای مذاهب تا چند مدت پیش یک فضای علمی پیچیده خلق می­کرد و مهارتهایشان را در سیاق مناظرات بدون فایده بروز می­داد، امروز اسلام تهدید شونده­ای از هجوم کوبنده غربی از طرفی و بحرانهایی که حاصل جهل و جفای پیشینیان و تند روها از جهت دیگر (مثل این موقعیت حساس) است؛ جای شگفتی نیست گفتگوی علمی که قرآن همیشه برآن تأکید کرده است جایگزین منطقی و عقلانی مؤثری برای آن مناظرات باشد.

واجب نیست فراموش کنیم مناظراتی که به هدف کوشش برای شکست دادن طرف مقابل و تلاش برای به حاشیه بردن مصالح بود، اگر مهم هم باشد خدمتی به اسلام امروز نمی­کند لذا بهره­مند شدن از گفتگو بجای مناظره پیشنهاد می­شود.

هدف گفتگوی فرهنگی تقریب فکریست: قابل ذکر است: هدف گفتگوی فرهنگی امور زیادیست که مهمترین آنها تقریب فکریست تقریب فرهنگی بخاطر جایگاه بزرگ و وسیع­تر و شمولیت کلی­تری که دارد ازدیگر امور متمایز می­شود

تقرب فکری به نسل موجود میراث پربهره بزرگ و روشن عقلهای هماهنگ و دارای تفکر یکسان را می­شناساند

از آنجا که بررسی تقریب فقط در فضای فکری مثمرثمر است، پس معتبر دانستن آن بصورت یک تابع مقیدبه احساسات و عواطف صحیح نیست. همچنانکه انکار آن خطاییست که از جمود نشأت می­گیرد. و نیز عجله کردن در تقریب مثل گرد و غباریست که زود پراکنده می­شود.

تقریب فکری مشتمل فرصت­های متعددی است که مهمترین آنهاشناسایی نقاط مشترک است. و از مهمترین نتایج و دستاوردهای آن لذت پیمودن مسافتی است که بین مذاهب مختلف پیمودن نشده است.

و از نتایج آن شیرینی و رمزگشایی قضایای مجهوله و ابعادی که به آن ابعاد دیدگاهها و افکار مشترک و هماهنگ راه نیافته است.

بررسی مشترکات بین شیعه و سنی و گذشتن از مرحله تأثیر مستند به نبود علم به مرحله­ای که متأثر از بررسی و تحقیق است؛ گام آشکاری در پرورش و تقویت اتحاد در کالبد جامعه بزرگ اسلامی است.

۹- همگانی کردن واکنش­های جهان اسلام و توجیه عکس العمل­ها

۱۰- ایجاد مرکز [مجمع] عالی اسلامی برای مساجد بطوری که اعضای اوقاف در کشورهای اسلامی را متحد کند

۱۱- وسائل رسانه­ای و ارتباط جمعی:

رسانه­های ارتباطی و تکنولوژی­های جدید قدرت فرهنگی بسیار مؤثری دارند و آثار سریع و فعالی در زمینه­های شناختی و قواعد ارزشی برجای می­گذراند فلذا عاملی اساسی در رشد زمینه­های فرهنگی به شمار می­روند و این نقش مهم را بخاطر امکانات فنی و تکنولوژی و فکری بکار رفته در این رسانه­ها دارا هستند

بخاطر همین است که بکارگیری این وسایل را در زمینه تقریب فرهنگ به شکل کلی و منسجم در روشن سازی فرهنگ وحدت و اتحاد مسلمین حول قضایای مهم و سرنوشت­ساز حتمی و ضروری می­کند.

در حقیقت وضع فعلی برای نقش رسانه­های ارتباط جمعی در دنیای اسلامی نیازمند به نظم است و نبود همکاری در بین آنها موجب بروز نوعی از تشویش و اضطراب شده است.

نقشی که رسانه­ها در خبرسازی و روشن ساختن پدیده­ها و توجیه پدیده­ها دارند ضرورت انسجام بین رسانه­های ارتباط جمعی عالم اسلام را حتمی می­کنند

و بخاطر نتیجه گرفتن از این قابلیت پیشنهاد می­شود که ماهواره اسلامی پرتاب شود که اداره آن برعهده مؤسسه­ای متشکل از اعضای منتخب از وزارت­های فرهنگ یا مؤسسه­های رادیو تلویزیون در کشورهای اسلامی باشد.

۱۲- تأسیس مؤسسه بزرگی در اسلام که دارای ماهیت فکری و فرهنگی برای مواجهه با خطراتی که جهان اسلام با آن روبروست و اعضای بارزی از فرهنگ شیعه و سنی در آن جمع باشند

۱۳- محترم شمردن اماکن مقدس دینی هر مذهب

۱۴- عدم اشتغال به امور جزئی و اهتمام به امور کلی.

حتما ببینید

همایش وارثان غدیر

  همایش وارثان غدیر برگزار می گردد همایش وارثان غدیر با همکاری معاونت تبلیغ حوزه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *